ميرزا محمد هادي علوى شيرازى
22
سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )
خلق يوروپ رفتار مىنمايند . حضرات روسيه به علت بىتعارفى و ندادن سيورسات و اخراجات منفعل شده قدرى اظهار خجالت نمودند . صاحبى ايلچى به آنها فرمودند كه همينقدر كه شما اجناس بما ميفروشيد ما از شما راضى و خوشنود مىباشيم . هرگاه نمىفروختيد ما چه ميتوانستيم كرد ؟ آنها بسيار خجل شدند . يكشنبه سيزدهم « شهر شعبان » : بعد از طى پنج فرسنگ راه از منزل لورى وارد منزل چناغچى گرديده در عرض راه از آب اروادلر كرپسى و از كوهستان و جنگل عريان « 1 » و حوالى آغربيوك « 2 » عبور نموديم . از اول حركت از منزل الى چناغچى تمام راهها اشجار و درخت بسيار و پستى و بلندى و تل و ماهور و كوه و كتل بسيار دارد . در عرض راه به قدر چهار پنج هزار خانوار ايلات بزچلو و درمورچى حسنلو و غيره بودند . بعضى ساكن و برخى در سر راه عبور مىكردند ، و گوسفند و جاميش و گاو بسيار داشتند . معلوم بود كه دولت و مال و حشم بسيار دارند . اما در ميان آنهمه ايلات و وفور گوسفند و گاو ، يك مثقال شير و ماست و پنير يافت نمىشد و نبود و از تعجبات است . زيرا كه يك خانوار از ايلات مملكت ايران در هر جا باشد لامحاله دوغ و ماست و شير و پنير در خانهء آنها هست و در ميان اينها باوجود كثرت و جمعيت مال و حشم هرقدر تفحص شد از اينمقوله اجناس چيزى بهم نميرسيد ، و در اين منزل علف بهم نميرسيد . جمعى رفته از صحرا و مكان ديگر علف بهجهت دوآب ما آوردند و درحين « 3 » ورود به منزل كنياز آبخوف كه در سال قبل به ايران آمده و كپتان پلى ماوچ با جمعى سرهنگان و سوارقزاق « 4 » و پياده سالدات برسم استقبال و مهماندارى وارد خدمت صاحبى ايلچى گرديده ، ارسين بيك ريشسفيد طايفهء بزچلو و داروغهء قراكليسا و ساير اشخاصيكه تا اين منزل همراه بودند ، با سالدات و كشكچيان و معاودت به محل و مكان خود نمودند . كنياز آبخوف و همراهان در آنجا توقف و مشغول مهماندارى و محافظت بوده ، صاحبى ايلچى شب آنها را در چادر خود احضار و غذا صرف نمودند . و آنها نيز مشغول خدمت و تعارف رسمى بودند . قدرى از شب گذشته از آنجا حركت و روانهء منزل الكد گرديديم . دوشنبه چهاردهم : بعد از طى هفت فرسنگ راه بهاتفاق آبخوف و سايرين روانهء الكد شديم . در عرض راه جنگل بسيارى دارد ، و راه باريكى است كه عرصه بر مترددين تنگ است . به علت وفور اشجار و بعد از گذشتن از جنگل ، چوب و جدول و رودخانه بسيار دارد كه آب آن تا زير تكلتوى « 5 » اسب مىآيد . بعد از گذشتن از جنگل و آبهاى مذكور وارد الكد شديم . ارسين بيك مورى طايفهء بزچلو و درمورچى حسنلو نيز وارد و در مقام خدمتگذارى برآمده بود . حسب الفرمودهء صاحبى ايلچى يك طاقه شال كوشنج و يك ثوب قلمكار و يك ثوب . . . « 6 » برسم تعارف به او داده شد ، و از قرار گفتهء آبخوف مأمور ، تا آمدن به تفليس
--> ( 1 ) - ظاهرا بايد نظر نويسنده از « جنگل عريان » جنگلى باشد بىبرگ و بار ( 2 ) - آغزبيوك - دهن بزرگ - بزرگدهن ( 3 ) - متن : بين ( 4 ) - متن - قزاغ ( 5 ) - متن : تكلتيوى ( 6 ) - كلمه خوانده نشد .